فعل
محو شدن در مه، در دوردست نامشخص شدن
معانی و تعاریف abduften:
- بوی چیزی (معمولاً خوشبو) به تدریج کم شدن و از بین رفتن.
جملات نمونه برای abduften:
In den Morgenstunden ''duften'' die Berggipfel ''ab.''
در ساعات صبحگاهی، قلههای کوه در مه "محو میشوند".
Der feine Rosenduft ist leider schnell abgeduftet.
متأسفانه عطر لطیف گل رز به سرعت محو شد.
Nach einer Weile duftet das Parfüm ab und ist kaum noch wahrnehmbar.
پس از مدتی، عطر محو میشود و به سختی قابل تشخیص است.