abdunkeln
تاریک کردن، خاموشتر کردن (نور)، پرده کشیدن
Beispiele
- Wann ''dunkelt'' die Mutter endlich die Lampe ''ab''?مادر بالاخره کی لامپ را تاریکتر/خاموشتر میکند؟
- Im letzten Krieg mussten Wohnungen wegen der Luftangriffe ''abgedunkelt'' werden.در آخرین جنگ، خانهها به دلیل حملات هوایی باید تاریک میشدند (پردهپوشی نوری میشدند).
Bedeutungen
1
Akkusativ
یک اتاق یا فضا را با بستن پردهها یا خاموش کردن چراغها تاریکتر کردن.
- Bitte dunkle das Zimmer ab, damit wir den Film besser sehen können.لطفاً اتاق را تاریک کن تا بتوانیم فیلم را بهتر ببینیم.
- Sie hat die Fenster abgedunkelt, um die Hitze draußen zu halten.او پنجرهها را تاریک کرد تا گرما را بیرون نگه دارد.