فعل
فروکش کردن، کاهش یافتن، کم شدن شدت
معانی و تعاریف abebben:
- (موج، احساس، بحران) فروکش کردن، آرام شدن
جملات نمونه برای abebben:
Die Flut wird ''abebben'' und das Land wieder freigeben.
سیل فروکش خواهد کرد و زمین را دوباره آزاد خواهد گذاشت.
Der Siegeszug digitaler Armbanduhren ''ebbte ab'', als Mobiltelefone ihren Platz einnahmen.
موفقیت ساعتهای مچی دیجیتال زمانی فروکش کرد که تلفنهای همراه جای آنها را گرفتند.
Bald ''ebben'' die Gefühle ''ab'' und der Alltag hält Einzug in ihre Beziehung.
به زودی احساسات فروکش میکنند و زندگی روزمره وارد رابطه آنها میشود.