abenteuern
ماجراجویی کردن، دست به کارهای پرمخاطره زدن
Beispiele
- Die Jugendliche ''abenteuerte'' durchs Leben. Oft schlief sie im Freien. Von Männern wurde die Unerfahrene sexuell ausgenutzt.دختر جوان در زندگی ماجراجویی میکرد. اغلب در فضای باز میخوابید. توسط مردان مورد سوء استفاده جنسی قرار میگرفت.
Bedeutungen
1
(intransitiv)
ماجراجویی کردن، به ماجراجویی رفتن (این فعل کمتر رایج است و معمولاً با عباراتی مانند „Abenteuer erleben“ جایگزین میشود)
- Er träumt davon, in fernen Ländern zu abenteuern.او رؤیای ماجراجویی در کشورهای دور را در سر دارد.
- Sie haben viel geabenteuert in ihrer Jugend.آنها در جوانی خود زیاد ماجراجویی کردند.