صفت
دوباره، مجدد، باز هم
جملات نمونه برای abermalig:
Ein Jahr später hat Ford durch eine ''abermalige'' Konferenz die Tradition der alljährlichen Weltwirtschaftsgipfel begründet.
یک سال بعد، فورد با یک کنفرانس دوباره، سنت اجلاسهای سالانه اقتصاد جهانی را بنیان نهاد.