abfackeln
سوزاندن (گاز اضافی)، به آتش کشیدن
Beispiele
- Bis die Anlage wieder betriebsbereit war, mußte das ausströmende Gas ''abgefackelt'' werden.تا زمانی که تاسیسات دوباره آماده به کار شود، گاز خروجی باید سوزانده میشد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را با آتش از بین بردن یا سوزاندن
- Das alte Gebäude wurde abgefackelt, um Platz für Neues zu schaffen.ساختمان قدیمی سوزانده شد تا فضایی برای چیزهای جدید ایجاد شود.
- Sie drohten, das ganze Lager abzufackeln.آنها تهدید کردند که کل انبار را به آتش میکشند.