abfackeln

Aussprache: /ˈapˌfakl̩n/
Wortzerlegung: ab·fa·ckeln
فعل

سوزاندن (گاز اضافی)، به آتش کشیدن

Beispiele

  • Bis die Anlage wieder betriebsbereit war, mußte das ausströmende Gas ''abgefackelt'' werden.تا زمانی که تاسیسات دوباره آماده به کار شود، گاز خروجی باید سوزانده می‌شد.

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را با آتش از بین بردن یا سوزاندن

  • Das alte Gebäude wurde abgefackelt, um Platz für Neues zu schaffen.ساختمان قدیمی سوزانده شد تا فضایی برای چیزهای جدید ایجاد شود.
  • Sie drohten, das ganze Lager abzufackeln.آنها تهدید کردند که کل انبار را به آتش می‌کشند.