abfaulen
پوسیدن، گندیدن، از جا کنده شدن (بر اثر پوسیدگی)
Beispiele
- Am Baum gegenüber ''faulen'' mehrere Äste ''ab.چندین شاخه در درخت روبرو پوسیده و از جا کنده میشوند.
- Durch eine Krankheit ''faulte'' sein Bein ''ab.پای او به دلیل بیماری پوسید و از جا کنده شد.
Bedeutungen
1
intransitiv
پوسیدن و جدا شدن از چیزی، گندیدن، فاسد شدن (معمولاً در مورد گیاهان، میوهها یا چوب)
- Der Ast ist vom Baum abgefault und heruntergefallen.شاخه از درخت پوسیده و افتاده است.
- Die Äpfel sind im Keller abgefault, weil es zu feucht war.سیبها در انبار گندیدهاند، چون هوا خیلی مرطوب بود.