فعل
تب از بدن پریدن، تب فروکش کردن
معانی و تعاریف abfiebern:
- با استراحت یا دارو، تب را کاهش دادن و از بیماری بهبود یافتن.
جملات نمونه برای abfiebern:
Der Patient ''fieberte'' erst nach zwei Tagen ''ab.''
بیمار تازه بعد از دو روز تبش فروکش کرد.
Er muss sich ausruhen, um die Grippe abzufiebern.
او باید استراحت کند تا تب آنفولانزا را از بین ببرد.
Nach ein paar Tagen konnte sie die Erkältung abfiebern.
بعد از چند روز توانست سرماخوردگی را با تب کردن (و استراحت) از بین ببرد.