abfiebern

Aussprache: /ˈapˌfiːbɐn/
Wortzerlegung: ab·fie·bern
فعل

تب از بدن پریدن، تب فروکش کردن

Beispiele

  • Der Patient ''fieberte'' erst nach zwei Tagen ''ab.بیمار تازه بعد از دو روز تبش فروکش کرد.

Bedeutungen

1 intransitiv

با استراحت یا دارو، تب را کاهش دادن و از بیماری بهبود یافتن.

  • Er muss sich ausruhen, um die Grippe abzufiebern.او باید استراحت کند تا تب آنفولانزا را از بین ببرد.
  • Nach ein paar Tagen konnte sie die Erkältung abfiebern.بعد از چند روز توانست سرماخوردگی را با تب کردن (و استراحت) از بین ببرد.