abfilmen
فیلمبرداری کردن، ضبط کردن (روی فیلم)
Beispiele
- Das Kriegsdrama wurde innerhalb von 6 Wochen ''abgefilmt.فیلمبرداری درام جنگی در عرض ۶ هفته انجام شد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
یک صحنه، رویداد یا شخص را با دوربین ضبط کردن.
- Der Kameramann filmte die gesamte Zeremonie ab.فیلمبردار کل مراسم را فیلمبرداری کرد.
- Sie wollten die Tiere in ihrem natürlichen Lebensraum abfilmen.آنها میخواستند از حیوانات در زیستگاه طبیعیشان فیلم بگیرند.