abfilmen

Aussprache: /ˈapˌfɪlmən/
Wortzerlegung: ab·fil·men
فعل

فیلمبرداری کردن، ضبط کردن (روی فیلم)

Beispiele

  • Das Kriegsdrama wurde innerhalb von 6 Wochen ''abgefilmt.فیلمبرداری درام جنگی در عرض ۶ هفته انجام شد.

Bedeutungen

1 Akkusativ

یک صحنه، رویداد یا شخص را با دوربین ضبط کردن.

  • Der Kameramann filmte die gesamte Zeremonie ab.فیلمبردار کل مراسم را فیلمبرداری کرد.
  • Sie wollten die Tiere in ihrem natürlichen Lebensraum abfilmen.آن‌ها می‌خواستند از حیوانات در زیستگاه طبیعی‌شان فیلم بگیرند.