abfiltrieren

Aussprache: /ˈapfɪltriːrən/
Wortzerlegung: ab·fil·trie·ren
فعل

فیلتر کردن، صاف کردن

Beispiele

  • Die Wasserprobe muss noch ''abfiltriert'' werden.نمونه آب باید هنوز فیلتر شود.

Bedeutungen

1 Akkusativ

جدا کردن مواد جامد از مایع یا گاز با استفاده از فرآیند فیلتراسیون، اغلب در زمینه علمی یا فنی

  • Chemiker müssen die Verunreinigungen aus der Lösung abfiltrieren.شیمیدان‌ها باید ناخالصی‌ها را از محلول فیلتر کنند.
  • Das Laborgerät kann selbst feinste Partikel abfiltrieren.تجهیزات آزمایشگاهی می‌توانند حتی ریزترین ذرات را فیلتر کنند.