abflanken
از جناحین حمله کردن (فوتبال)، از پهلو عبور کردن (ژیمناستیک)
Beispiele
- Heute werden wir ''abflanken.امروز از پهلو عبور خواهیم کرد.
- Wie bist du gestern ''abgeflankt?دیروز چطور از پهلو عبور کردی؟
- Letzte Woche ''flankte'' ich besser ''ab'' als heute.هفته پیش بهتر از امروز از پهلو عبور کردم.
Bedeutungen
1
Akkusativ (den Ball)
(در فوتبال) توپ را از کناره زمین به سمت دروازه یا محوطه جریمه فرستادن (سانتر کردن).
- Der Spieler flankte den Ball präzise in den Strafraum ab.بازیکن توپ را با دقت به محوطه جریمه سانتر کرد.
- Er versuchte, den Ball von der rechten Seite abzuflanken.او تلاش کرد توپ را از سمت راست سانتر کند.