abflauen
فروکش کردن (باد یا شدت چیزی)
Beispiele
- Der Wind ''flaut ab.باد در حال فروکش کردن است.
- Und eines Tages ist dann die Leidenschaft ''abgeflaut.و یک روز اشتیاق هم فروکش کرد.
Bedeutungen
1
بدون مفعول
کاهش یافتن شدت چیزی (مانند باد، طوفان، هیجان، درد) و آرام شدن
- Der Wind flaut langsam ab.باد به آرامی فروکش میکند.
- Nach dem Streit flaute die Wut allmählich ab.بعد از دعوا، خشم به تدریج فروکش کرد.