abflauen

Aussprache: /ˈapflaʊ̯ən/
Wortzerlegung: ab·flau·en
فعل

فروکش کردن (باد یا شدت چیزی)

Beispiele

  • Der Wind ''flaut ab.باد در حال فروکش کردن است.
  • Und eines Tages ist dann die Leidenschaft ''abgeflaut.و یک روز اشتیاق هم فروکش کرد.

Bedeutungen

1 بدون مفعول

کاهش یافتن شدت چیزی (مانند باد، طوفان، هیجان، درد) و آرام شدن

  • Der Wind flaut langsam ab.باد به آرامی فروکش می‌کند.
  • Nach dem Streit flaute die Wut allmählich ab.بعد از دعوا، خشم به تدریج فروکش کرد.