abfliegen

Aussprache: /ˈapˌfliːɡn̩/
Wortzerlegung: ab·flie·gen
فعل

پرواز کردن، تیک‌آف کردن، کنده‌شدن و پرتاب شدن

Bedeutungen

1 intransitiv (von + Dativ)

به پرواز درآمدن، حرکت کردن هواپیما یا مسافر از فرودگاه

  • Das Flugzeug ist pünktlich von Frankfurt abgeflogen.هواپیما به موقع از فرانکفورت پرواز کرد.
  • Wann fliegt unser Flug nach Berlin ab?پرواز ما به مقصد برلین چه زمانی حرکت می‌کند؟
2 intransitiv (von + Dativ)

کنده شدن و به هوا پرتاب شدن (مثل کلاه یا سقف در اثر باد شدید)

  • Ein Teil des Daches ist bei dem Orkan abgeflogen.بخشی از سقف در طوفان شدید کنده شد و رفت.
  • Die Mütze ist ihm vom Kopf abgeflogen.کلاه از سرش کنده شد و افتاد.