abfordern
خواستن، مطالبه کردن، طلب کردن
Beispiele
- Eine Äußerung des Erstgerichts muss nicht ''abgefordert'' werden, wenn eine solche Äußerung zu keiner weiteren Erkenntnis führen könnte.یک اظهار نظر از دادگاه بدوی لازم نیست "مطالبه" شود، اگر چنین اظهار نظری نمیتواند به درک بیشتری منجر شود.
Bedeutungen
1
jemandem + etwas + Akkusativ
چیزی را از کسی مطالبه کردن یا درخواست کردن
- Der Lehrer forderte den Schülern mehr Disziplin ab.معلم از دانشآموزان انضباط بیشتری را مطالبه کرد.
- Die Bank forderte die ausstehenden Schulden von ihm ab.بانک بدهیهای معوقه را از او مطالبه کرد.
2
etwas + Akkusativ
چیزی (مانند تلاش، قدرت، دقت) را ایجاب کردن یا لازم داشتن
- Diese Aufgabe fordert viel Konzentration ab.این وظیفه تمرکز زیادی را ایجاب میکند.
- Der Marathonlauf forderte den Läufern alles ab.مسابقه ماراتن تمام توان دوندگان را طلبید.