abfräsen
فرز کردن، تراشیدن (سطح)
Beispiele
- Immer wieder werden die Maße kontrolliert - einen Hundertstel Millimeter zuviel ''abgefräst'' - und Christian kann von vorn beginnen.اندازهها بارها و بارها کنترل میشوند - یک صدم میلیمتر بیشتر فرز شده - و کریستین میتواند دوباره شروع کند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
با استفاده از دستگاه فرز، مواد را از یک سطح برداشتن یا تراشیدن.
- Die alte Asphaltschicht muss komplett abgefräst werden.لایه آسفالت قدیمی باید به طور کامل تراشیده شود.
- Er hat die Unebenheiten mit der Fräsmaschine abgefräst.او ناهمواریها را با دستگاه فرز تراشید.