abfressen

Aussprache: /ˈapˌfrɛsn̩/
Wortzerlegung: ab·fres·sen
فعل

جویدن و کندن (حیوان)، ورشکست کردن، خود را از نگرانی خوردن

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را با جویدن از بین بردن یا کندن (توسط جانوران)

  • Die Mäuse haben die Kabel abgefressen.موش‌ها کابل‌ها را جویده و کنده‌اند.
  • Das Wild hat die Rinde der Bäume abgefressen.حیوانات وحشی پوست درختان را خوردند.
2 Dativ + Akkusativ

کسی را با پرخوری یا خرج بالا ورشکست کردن (اصطلاح: Haare vom Kopf fressen)

  • Meine Teenager fressen mir noch die Haare vom Kopf.فرزندان نوجوانم دارند مرا ورشکست می‌کنند (با پرخوری‌شان).
3 sich + vor + Dativ

از شدت غصه و نگرانی بی‌قرار بودن و خود را خوردن

  • Er frisst sich vor Sorge um seine Prüfung ab.او از نگرانی بابت امتحانش خودش را می‌خورد.