abgären
تخمیر کامل شدن
Beispiele
- Das Maishäcksel wurde im Fahrsilo verdichtet und kann jetzt ''abgären.ذرت خرد شده در سیلو فشرده شده و اکنون میتواند تخمیر کامل شود.
Bedeutungen
1
intransitiv
فرآیند تخمیر را به پایان رساندن، کاملاً تخمیر شدن (معمولاً در مورد نوشیدنیها مانند شراب یا آبجو)
- Der Wein muss noch abgären, bevor er abgefüllt werden kann.شراب باید قبل از بطری شدن کاملاً تخمیر شود.
- Nach einigen Tagen war der Most vollständig abgegoren.پس از چند روز، آب انگور کاملاً تخمیر شده بود.