abgalten
جبران کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ
بدهی، خسارت یا خدمتی را با پرداخت پول یا انجام کاری جبران کردن.
- Er musste den Schaden am Auto abgelten.او مجبور بود خسارت وارده به خودرو را جبران کند.
- Die Überstunden werden durch Freizeitausgleich abgegolten.اضافه کاریها با مرخصی جبران میشوند.
2
Akkusativ
گناه، اشتباه یا تقصیری را با انجام کاری یا تحمل رنجی جبران کردن؛ کفاره دادن.
- Er versuchte, seine Fehler durch gute Taten abzugelten.او سعی کرد اشتباهاتش را با کارهای خوب جبران کند.
- Manche glauben, dass man Sünden im Leben abgelten muss.برخی معتقدند که باید گناهان را در زندگی جبران کرد.