abblenden
کم کردن نور (چراغ ماشین)، دیافراگم را بستن (عکاسی)
Beispiele
- Und darum wird beim Happy End im Film gewöhnlich ''abgeblendet.'' <small>''(Erich Kästner)''</small>و به همین دلیل در پایان خوش فیلم معمولاً نور «محو میشود» (کستنر).
- Blende'' doch bitte dein Licht ''ab''. Die Entgegenkommenden danken es dir.لطفاً نور چراغهایت را «کم کن». رانندگان روبرو از تو تشکر خواهند کرد.
Bedeutungen
1
بدون مفعول یا Akkusativ
نور را کم کردن، نور پایین زدن (چراغ خودرو)
- Der Autofahrer blendete ab, als er Gegenverkehr sah.راننده وقتی ترافیک مقابل را دید، نور پایین زد.
- Bitte blenden Sie ab!لطفاً نور را کم کنید!
2
Akkusativ
محو کردن، تاریک کردن تدریجی (در فیلم یا عکاسی)
- Die Szene wurde langsam abgeblendet.صحنه به آرامی محو شد.
- Der Kameramann blendete das Bild ab.فیلمبردار تصویر را محو کرد.