abgebrauchten
مصرفشده، فرسوده
Bedeutungen
1
Akkusativ (مفعول مستقیم چیزی که فرسوده شده است)
فرسوده یا مستهلک شده در اثر استفاده طولانی مدت یا سایش؛ از کار افتاده یا ضعیف شده.
- Die abgebrauchten Reifen des Fahrzeugs mussten dringend ersetzt werden.لاستیکهای فرسوده خودرو باید فوراً تعویض میشدند.
- Nach vielen Jahren des Gebrauchs war die abgebrauchte Kaffeemaschine nicht mehr zuverlässig.پس از سالها استفاده، دستگاه قهوهساز فرسوده دیگر قابل اعتماد نبود.
2
Akkusativ (مفعول مستقیم چیزی که مصرف شده است)
استفاده شده تا پایان عمر مفید؛ کاملاً مصرف شده.
- Die abgebrauchten Batterien wurden fachgerecht entsorgt.باتریهای مصرف شده به درستی دفع شدند.
- Der alte Computer war völlig abgebraucht und konnte keine modernen Programme mehr ausführen.کامپیوتر قدیمی کاملاً مستهلک شده بود و دیگر قادر به اجرای برنامههای مدرن نبود.