abbinden
بستن (زخم، بند ناف)، سفت شدن و گرفتن بتن
Beispiele
- Das Tier kann jetzt ''abgebunden'' werden.حیوان اکنون میتواند «بسته» شود.
- Binde'' den Finger lieber ''ab.بهتر است انگشت را «ببندی».
- Bindet'' dieser Gips gut ''ab?آیا این گچ خوب «سفت میشود»؟
- Die Betondecke hat noch nicht ''abgebunden.سقف بتنی هنوز «خود را نگرفته است».
Bedeutungen
1
Akkusativ
باز کردن، گشودن (چیزی که بسته شده است، مانند طناب یا باند)
- Er band das Seil ab.او طناب را باز کرد.
- Sie musste den Verband abbinden.او مجبور شد باند را باز کند.
2
بدون مفعول
سفت شدن، سخت شدن (بتن، ملات)
- Der Beton bindet langsam ab.بتن به آرامی سفت میشود.
- Nach dem Gießen muss der Mörtel abbinden.پس از ریختن، ملات باید سفت شود.
3
Akkusativ
بستن، لیگاتور کردن (رگ خونی در پزشکی)
- Der Arzt musste die Arterie abbinden.پزشک مجبور شد شریان را ببندد.
- Eine Wunde kann man mit einem Tuch abbinden.میتوان یک زخم را با یک پارچه بست.