abbinden

Aussprache: /ˈapˌbɪndn̩/
Wortzerlegung: ab·bin·den
فعل

بستن (زخم، بند ناف)، سفت شدن و گرفتن بتن

Beispiele

  • Das Tier kann jetzt ''abgebunden'' werden.حیوان اکنون می‌تواند «بسته» شود.
  • Binde'' den Finger lieber ''ab.بهتر است انگشت را «ببندی».
  • Bindet'' dieser Gips gut ''ab?آیا این گچ خوب «سفت می‌شود»؟
  • Die Betondecke hat noch nicht ''abgebunden.سقف بتنی هنوز «خود را نگرفته است».

Bedeutungen

1 Akkusativ

باز کردن، گشودن (چیزی که بسته شده است، مانند طناب یا باند)

  • Er band das Seil ab.او طناب را باز کرد.
  • Sie musste den Verband abbinden.او مجبور شد باند را باز کند.
2 بدون مفعول

سفت شدن، سخت شدن (بتن، ملات)

  • Der Beton bindet langsam ab.بتن به آرامی سفت می‌شود.
  • Nach dem Gießen muss der Mörtel abbinden.پس از ریختن، ملات باید سفت شود.
3 Akkusativ

بستن، لیگاتور کردن (رگ خونی در پزشکی)

  • Der Arzt musste die Arterie abbinden.پزشک مجبور شد شریان را ببندد.
  • Eine Wunde kann man mit einem Tuch abbinden.می‌توان یک زخم را با یک پارچه بست.