abduften
محو شدن در مه، در دوردست نامشخص شدن
Beispiele
- In den Morgenstunden ''duften'' die Berggipfel ''ab.در ساعات صبحگاهی، قلههای کوه در مه "محو میشوند".
Bedeutungen
1
بدون مفعول
بوی چیزی (معمولاً خوشبو) به تدریج کم شدن و از بین رفتن.
- Der feine Rosenduft ist leider schnell abgeduftet.متأسفانه عطر لطیف گل رز به سرعت محو شد.
- Nach einer Weile duftet das Parfüm ab und ist kaum noch wahrnehmbar.پس از مدتی، عطر محو میشود و به سختی قابل تشخیص است.