abführen
(پلیس) بازداشت و منتقل کردن؛ (مالیات) پرداخت کردن، واریز کردن؛ (پزشکی) ملین بودن
Beispiele
- Die Polizisten ''führen'' den Verdächtigen ''ab.پلیس مظنون را بازداشت و منتقل میکند.
- Die Polizei ''führte'' die Personen nach kurzer Zeit ''ab.پلیس افراد را پس از مدت کوتاهی بازداشت و منتقل کرد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
پرداخت کردن (مالیات، عوارض، حق بیمه و غیره)
- Er muss die Steuern pünktlich abführen.او باید مالیاتها را به موقع پرداخت کند.
- Das Unternehmen hat die Sozialabgaben abgeführt.شرکت حق بیمه اجتماعی را پرداخت کرده است.
2
Akkusativ
دور کردن، خارج کردن، هدایت کردن (شخص، مایع، زباله)
- Die Polizei führte den Verdächtigen ab.پلیس مظنون را دور کرد/برد.
- Das Abwassersystem führt das Schmutzwasser ab.سیستم فاضلاب آب کثیف را خارج میکند.
3
Intransitiv
باعث اسهال شدن، شکم را روان کردن (معمولاً در مورد داروها یا غذاها)
- Dieses Medikament kann abführend wirken.این دارو میتواند ملین باشد.
- Die Beeren haben eine abführende Wirkung.این توتها خاصیت ملین دارند.