abhärten
مقاوم کردن، آبدیده کردن، سخت کردن (بدن در برابر سرما یا شرایط سخت)
Beispiele
- Eisschwimmen ist eine, wenn auch eher unkonventionelle Art, sich und sein Immunsystem ''abzuhärten.شنا در آب یخ راهی برای مقاوم کردن بدن و سیستم ایمنی است، اگرچه راهی نامتعارف است.
Bedeutungen
1
Akkusativ
کسی یا چیزی را در برابر سرما، بیماری یا سختیها مقاوم و قوی کردن
- Regelmäßiges Training härtet den Körper ab.تمرین منظم بدن را مقاوم میکند.
- Die Kälte hat ihn abgehärtet.سرما او را آبدیده کرده است.
2
sich + abhärten
خود را در برابر سختیها یا احساسات منفی مقاوم کردن، بیتفاوت شدن
- Man muss sich gegen Enttäuschungen abhärten.باید خود را در برابر ناامیدیها مقاوم کرد.
- Sie hat sich im Laufe der Jahre abgehärtet.او در طول سالها خودش را آبدیده کرده است.