abgehalftert
از کار افتاده، برکنار شده، منزوی شده (سیاستمدار یا فرد سابقاً مهم)
Beispiele
- Der ''abgehalfterte'' Politiker versucht wieder ein Amt zu erreichen.سیاستمدار از کار افتاده تلاش میکند دوباره به مقامی دست یابد.
- Er zog mit einigen ''abgehalfterten'' Jazzmusikern durch die Bars.او همراه با چند نوازنده جازِ از رونق افتاده در بارها میگشت.