abgehalftert

Aussprache: /ˈapɡəˌhalftɐt/
Wortzerlegung: ab·ge·ha·lf·tert
صفت

از کار افتاده، برکنار شده، منزوی شده (سیاستمدار یا فرد سابقاً مهم)

Beispiele

  • Der ''abgehalfterte'' Politiker versucht wieder ein Amt zu erreichen.سیاستمدار از کار افتاده تلاش می‌کند دوباره به مقامی دست یابد.
  • Er zog mit einigen ''abgehalfterten'' Jazzmusikern durch die Bars.او همراه با چند نوازنده جازِ از رونق افتاده در بارها می‌گشت.