Partizip II
از دست داده (سلامتی، قدرت)، فرسوده شده
معانی و تعاریف abgehalst:
- صفت مفعولی یا حالت گذشته فعل 'abhalsen'؛ به معنای رهایی یافته از بار سنگین، مسئولیت ناخواسته یا مزاحم؛ خلاص شده از شر چیزی یا کسی که باعث زحمت یا دردسر شده است.
جملات نمونه برای abgehalst:
Er war froh, sich endlich von diesem lästigen Auftrag abgehalst zu haben.
او خوشحال بود که سرانجام از شر این مأموریت آزاردهنده خلاص شده بود.
Nach Jahren der Verpflichtung gelang es ihr, sich von den Fesseln der Vergangenheit abgehalst zu fühlen.
پس از سالها تعهد، او احساس رهایی از بندهای گذشته را داشت.