abgehen
کنده شدن/پاک شدن، حرکت کردن قطار، منحرف شدن، کسر شدن، هیجانانگیز بودن
Bedeutungen
1
von + Dativ / (بدون مفعول)
کنده شدن، پاک شدن و جدا شدن (دکمه، لکه، رنگ، برچسب)
- Der Schmutz geht schwer ab.کثیفی به سختی پاک میشود.
- Mir ist ein Knopf vom Hemd abgegangen.یک دکمه از پیراهنم کنده شده است.
2
(بدون مفعول)
حرکت کردن و راه افتادن وسایل نقلیه عمومی (قطار، اتوبوس، کشتی)
- Der Zug geht in fünf Minuten ab.قطار پنج دقیقه دیگر حرکت میکند.
- Wann geht die nächste Fähre ab?کشتی بعدی کی حرکت میکند؟
3
von + Dativ
منحرف شدن و انحراف یافتن از موضوع، مسیر یا اصل مطلب
- Wir sind vom Thema abgegangen.ما از موضوع منحرف شدیم.
- Sie ist von ihrer ursprünglichen Meinung abgegangen.او از نظر اولیهاش عدول کرد.
4
von + Dativ
ترک کردن مدرسه یا مقام (فارغالتحصیل شدن یا انصراف دادن)
- Er ist nach der 10. Klasse von der Schule abgegangen.او بعد از کلاس دهم مدرسه را ترک کرد.
- Mit welchem Abschluss sind Sie abgegangen?با چه مدرکی فارغالتحصیل شدید؟
5
von + Dativ
کسر شدن مبلغی از حقوق یا حساب
- Die Steuern gehen noch vom Lohn ab.مالیات هنوز از دستمزد کسر میشود.
- Was geht von dem Betrag noch ab?چه مقداری از این مبلغ کسر میشود؟
6
(بدون مفعول)
بسیار هیجانانگیز، پرشور و ترکاندن در یک مهمانی یا کنسرت (عامیانه)
- Die Party gestern ging richtig ab!مهمانی دیروز واقعاً ترکوند!
- Das Publikum ist voll abgegangen.تماشاگران واقعاً به وجد آمدند.