abgehen

Aussprache: /ˈapɡeːən/
Wortzerlegung: ab·ge·hen
فعل

کنده شدن/پاک شدن، حرکت کردن قطار، منحرف شدن، کسر شدن، هیجان‌انگیز بودن

Bedeutungen

1 von + Dativ / (بدون مفعول)

کنده شدن، پاک شدن و جدا شدن (دکمه، لکه، رنگ، برچسب)

  • Der Schmutz geht schwer ab.کثیفی به سختی پاک می‌شود.
  • Mir ist ein Knopf vom Hemd abgegangen.یک دکمه از پیراهنم کنده شده است.
2 (بدون مفعول)

حرکت کردن و راه افتادن وسایل نقلیه عمومی (قطار، اتوبوس، کشتی)

  • Der Zug geht in fünf Minuten ab.قطار پنج دقیقه دیگر حرکت می‌کند.
  • Wann geht die nächste Fähre ab?کشتی بعدی کی حرکت می‌کند؟
3 von + Dativ

منحرف شدن و انحراف یافتن از موضوع، مسیر یا اصل مطلب

  • Wir sind vom Thema abgegangen.ما از موضوع منحرف شدیم.
  • Sie ist von ihrer ursprünglichen Meinung abgegangen.او از نظر اولیه‌اش عدول کرد.
4 von + Dativ

ترک کردن مدرسه یا مقام (فارغ‌التحصیل شدن یا انصراف دادن)

  • Er ist nach der 10. Klasse von der Schule abgegangen.او بعد از کلاس دهم مدرسه را ترک کرد.
  • Mit welchem Abschluss sind Sie abgegangen?با چه مدرکی فارغ‌التحصیل شدید؟
5 von + Dativ

کسر شدن مبلغی از حقوق یا حساب

  • Die Steuern gehen noch vom Lohn ab.مالیات هنوز از دستمزد کسر می‌شود.
  • Was geht von dem Betrag noch ab?چه مقداری از این مبلغ کسر می‌شود؟
6 (بدون مفعول)

بسیار هیجان‌انگیز، پرشور و ترکاندن در یک مهمانی یا کنسرت (عامیانه)

  • Die Party gestern ging richtig ab!مهمانی دیروز واقعاً ترکوند!
  • Das Publikum ist voll abgegangen.تماشاگران واقعاً به وجد آمدند.