abgekämpft

Aussprache: /ˈapɡəkɛmpft/
Worttrennung: ab·ge·kämpft
صفت

خسته و کوفته، از پا افتاده، فرسوده

Bedeutungen

1

به شدت خسته و فرسوده از نظر جسمی یا روحی، اغلب به دلیل کار زیاد، بیماری یا استرس.

  • Nach dem langen Marsch sahen alle Soldaten abgekämpft aus.پس از راهپیمایی طولانی، همه سربازان خسته و کوفته به نظر می‌رسیدند.
  • Er war von der Arbeit so abgekämpft, dass er sofort einschlief.او از کار آنقدر از پا افتاده بود که بلافاصله خوابش برد.
  • Die abgekämpfte alte Frau saß erschöpft auf der Bank.آن زن پیر فرسوده، خسته روی نیمکت نشسته بود.