abkacken

Aussprache: /ˈapˌkakn̩/
Wortzerlegung: ab·ka·cken
فعل

مردن، بریدن، از کار افتادن (عامیانه و رکیک)

Beispiele

  • Wenn Du den Hamster nicht bald fütterst, ''kackt'' er ''ab''.اگر به زودی به همستر غذا ندهی، او می‌میرد.
  • Letzte Woche ist mein Hamster ''abgekackt.هفته پیش همستر من مرد.
  • Noch zehn Kilometer bis zum Ziel? Oh nein, ich ''kack ab''.تا مقصد فقط ده کیلومتر مانده؟ اوه نه، دارم می‌برم (از خستگی).
  • Mein PC ''kackt'' mal wieder ''ab.'' Jetzt habe ich auch noch die Daten nicht gespeichert!کامپیوتر من دوباره «قفل کرد / هنگ کرد». حالا اطلاعات را هم ذخیره نکرده‌ام!

Bedeutungen

1 intransitiv

گند زدن، خراب کردن، شکست مفتضحانه خوردن (عامیانه، رکیک)

  • Er hat bei der Prüfung total abgekackt.او در امتحان کاملاً گند زد.
  • Mein Computer ist schon wieder abgekackt.کامپیوترم دوباره خراب شد.