abkaufen
از کسی خریدن؛ حرف/ادعایی را باور کردن
Bedeutungen
1
Dativ (Person) + Akkusativ (Sache)
کالا یا چیزی را از مالک فعلیاش خریداری کردن
- Ich habe meinem Nachbarn sein altes Fahrrad abgekauft.من دوچرخه قدیمی همسایهام را از او خریدم.
- Niemand wollte ihm die gebrauchten Möbel abkaufen.هیچکس نمیخواست وسایل دست دوم را از او بخرد.
2
Dativ (Person) + Akkusativ (Sache)
داستان، عذر و خواسته یا ادعای کسی را باور کردن (معمولاً در حالت منفی: باور نکردن)
- Diese Ausrede kaufe ich dir nicht ab!من این بهانه را از تو باور نمیکنم (به کتَم نمیرود)!
- Er versuchte unschuldig zu wirken, aber die Polizei kaufte ihm das nicht ab.او سعی کرد بیگناه به نظر برسد، اما پلیس ادعایش را باور نکرد.