abkaufen

Aussprache: /ˈapˌkaʊ̯fn̩/
Wortzerlegung: ab·kau·fen
فعل

از کسی خریدن؛ حرف/ادعایی را باور کردن

Bedeutungen

1 Dativ (Person) + Akkusativ (Sache)

کالا یا چیزی را از مالک فعلی‌اش خریداری کردن

  • Ich habe meinem Nachbarn sein altes Fahrrad abgekauft.من دوچرخه قدیمی همسایه‌ام را از او خریدم.
  • Niemand wollte ihm die gebrauchten Möbel abkaufen.هیچ‌کس نمی‌خواست وسایل دست دوم را از او بخرد.
2 Dativ (Person) + Akkusativ (Sache)

داستان، عذر و خواسته یا ادعای کسی را باور کردن (معمولاً در حالت منفی: باور نکردن)

  • Diese Ausrede kaufe ich dir nicht ab!من این بهانه را از تو باور نمی‌کنم (به کتَم نمی‌رود)!
  • Er versuchte unschuldig zu wirken, aber die Polizei kaufte ihm das nicht ab.او سعی کرد بی‌گناه به نظر برسد، اما پلیس ادعایش را باور نکرد.