abgeklärt

Aussprache: /ˈapɡəˌklɛːɐ̯t/
Worttrennung: ab·ge·klärt
صفت

پخته، باتجربه، آرام و منطقی

Bedeutungen

1

کسی که به دلیل تجربه و گذراندن سختی‌ها، به آرامش و پختگی فکری رسیده و مسائل را با منطق و خونسردی بیشتری درک می‌کند.

  • Nach vielen Jahren im Leben ist sie eine sehr abgeklärte Person geworden.او پس از سال‌ها زندگی، فردی بسیار پخته و باتجربه شده است.
  • Er traf die Entscheidung in einem abgeklärten Zustand.او در وضعیتی آرام و منطقی تصمیم گرفت.
  • Ihre abgeklärte Art half ihr, schwierige Situationen zu meistern.روش آرام و منطقی او به او کمک کرد تا بر موقعیت‌های دشوار غلبه کند.