abkonterfeien

Aussprache: /apkɔntɐˈfaɪ̯ən/
Wortzerlegung: ab·kon·ter·fei·en
فعل

پرتره کشیدن / تصویر کردن (عامیانه، منسوخ)

Beispiele

  • Er ''konterfeite'' die schöne Landschaft ''ab.او منظره زیبا را تصویر کرد.

Bedeutungen

1 Akkusativ

پرتره کسی را کشیدن یا به تصویر کشیدن (واژه‌ای قدیمی و رسمی).

  • Der Maler hat den König in voller Pracht abkonterfeit.نقاش پادشاه را با تمام شکوهش به تصویر کشید.
  • Sie ließ sich von einem berühmten Künstler abkonterfeien.او اجازه داد یک هنرمند مشهور پرتره‌اش را بکشد.