abgenutzt
فرسوده، کهنه، مستعمل
Bedeutungen
1
کهنه و فرسوده شده در اثر استفاده زیاد یا گذشت زمان؛ مستعمل.
- Die abgenutzten Schuhe mussten ersetzt werden.کفشهای فرسوده باید تعویض میشدند.
- Der alte Teppich war an vielen Stellen abgenutzt.فرش قدیمی در بسیاری از نقاط کهنه شده بود.
- Seine Kleidung sah etwas abgenutzt aus, aber sauber.لباسهایش کمی مستعمل به نظر میرسید، اما تمیز بود.