abrücken

Aussprache: /ˈapˌʁʏkən/
Worttrennung: ab·rü·cken
فعل

کنار کشیدن، فاصله گرفتن

Bedeutungen

1 von + Dativ

دور شدن، عقب‌نشینی کردن (از مکانی)؛ از یک مکان یا موقعیت فیزیکی فاصله گرفتن

  • Die Truppen rückten von der Front ab.نیروها از جبهه عقب‌نشینی کردند.
  • Er ist von seinem alten Standpunkt abgerückt.او از موضع قدیمی خود دست کشیده است.
2 von + Dativ

دست کشیدن، صرف نظر کردن (از عقیده، خواسته)؛ از یک ایده، نظر یا خواسته قبلی منصرف شدن

  • Wir können nicht von unseren Prinzipien abrücken.ما نمی‌توانیم از اصول خود دست بکشیم.
  • Sie rückte von ihrer Forderung ab.او از خواسته‌اش صرف نظر کرد.