abrücken
کنار کشیدن، فاصله گرفتن
Bedeutungen
1
von + Dativ
دور شدن، عقبنشینی کردن (از مکانی)؛ از یک مکان یا موقعیت فیزیکی فاصله گرفتن
- Die Truppen rückten von der Front ab.نیروها از جبهه عقبنشینی کردند.
- Er ist von seinem alten Standpunkt abgerückt.او از موضع قدیمی خود دست کشیده است.
2
von + Dativ
دست کشیدن، صرف نظر کردن (از عقیده، خواسته)؛ از یک ایده، نظر یا خواسته قبلی منصرف شدن
- Wir können nicht von unseren Prinzipien abrücken.ما نمیتوانیم از اصول خود دست بکشیم.
- Sie rückte von ihrer Forderung ab.او از خواستهاش صرف نظر کرد.