abrühren
مخلوط کردن (با هم زدن)، هم زدن (تا یکدست شود)
Beispiele
- Für die Fülle Topfen, Vanillepuddingpulver und Zucker zu einer feinen Creme ''abrühren''.برای مواد میانی، پنیر کوارک، پودر کاستارد و شکر را تا یک کرم لطیف مخلوط کن.
Bedeutungen
1
Akkusativ
مخلوط کردن یا هم زدن چیزی، اغلب برای حل کردن یا یکدست کردن آن، یا پس از برداشتن از روی حرارت.
- Du musst das Mehl gut mit der Milch abrühren, damit keine Klümpchen entstehen.باید آرد را خوب با شیر هم بزنی تا گلوله نشود.
- Nach dem Kochen die Soße vom Herd nehmen und kräftig abrühren.بعد از پختن، سس را از روی اجاق بردارید و خوب هم بزنید.