abgerissen
۱. پارهپاره، کهنه، ژولیده؛ ۲. نامربوط، بیربط (در مورد سخن یا فکر)
Beispiele
- Er ging mit einer ''abgerissenen'' Jacke ins Theater.او با یک ژاکت پارهپاره به تئاتر رفت.
- Gewiss war es seinesgleichen zu danken, dass selbst die ''abgerissensten'' Gefreiten an ihren Krägen weiße Spitze trugen.مطمئناً به لطف امثال او بود که حتی ژولیدهترین سربازان نیز یقه سفید بر گردن داشتند.