abschmeißen

Aussprache: /ˈapˌʃmaɪ̯sn̩/
Wortzerlegung: ab·schmei·ßen
فعل

انداختن (کسی را از روی اسب)، بازی کردن (کارت نامربوط)

Beispiele

  • Das Pony hat immer versucht, sie ''abzuschmeißen''.اسب همیشه سعی می‌کرد او را بیندازد.
  • Ich würde nicht stechen, sondern lieber den Herz-König ''abschmeißen''.من نمی‌زدم (کارت نمی‌گرفتم)، بلکه ترجیح می‌دادم شاه دل را بازی نکنم (دور بیندازم).

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را از بالا به پایین انداختن، پرت کردن

  • Der Baum hat alle Blätter abgeschmissen.درخت تمام برگ‌هایش را ریخت.
  • Das Pferd hat den Reiter abgeschmissen.اسب سوارکار را به زمین انداخت.
2 Akkusativ

بار یا محموله را رها کردن (مثلاً از هواپیما)

  • Das Flugzeug hat die Hilfsgüter über dem Krisengebiet abgeschmissen.هواپیما کمک‌های بشردوستانه را بر فراز منطقه بحرانی رها کرد.
  • Die Bomben wurden über der Stadt abgeschmissen.بمب‌ها بر فراز شهر رها شدند.
3 Akkusativ

کسی را اخراج کردن، بیرون انداختن (محاوره، از مدرسه، کار)

  • Wenn du so weitermachst, wirst du von der Schule abgeschmissen.اگر اینطور ادامه دهی، از مدرسه اخراج خواهی شد.
  • Er wurde wegen schlechter Leistungen abgeschmissen.او به دلیل عملکرد ضعیف اخراج شد.