abschrubben
پاک کردن با سابیدن، ساییدن و تمیز کردن
Beispiele
- Er hatte sogar ihre Leiche ins Badezimmer geschleppt und das Blut von ihrer Haut ''abgeschrubbt'', bevor er sie wieder ins Bett legte.او حتی جسد او را به حمام کشیده بود و خون را از پوستش پاک کرده بود قبل از اینکه او را دوباره به تخت بگذارد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را با سابیدن یا برس کشیدن کاملاً تمیز کردن، معمولاً برای از بین بردن کثیفی یا لکه.
- Ich muss die Fliesen im Bad gründlich abschrubben.باید کاشیهای حمام را حسابی بسابم.
- Er hat den Rost von dem alten Fahrrad abgeschrubbt.او زنگزدگی را از دوچرخه قدیمی سابید و پاک کرد.