abschrubben

Aussprache: /ˈapʃʁʊbn̩/
Wortzerlegung: ab·schrub·ben
فعل

پاک کردن با سابیدن، ساییدن و تمیز کردن

Beispiele

  • Er hatte sogar ihre Leiche ins Badezimmer geschleppt und das Blut von ihrer Haut ''abgeschrubbt'', bevor er sie wieder ins Bett legte.او حتی جسد او را به حمام کشیده بود و خون را از پوستش پاک کرده بود قبل از اینکه او را دوباره به تخت بگذارد.

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را با سابیدن یا برس کشیدن کاملاً تمیز کردن، معمولاً برای از بین بردن کثیفی یا لکه.

  • Ich muss die Fliesen im Bad gründlich abschrubben.باید کاشی‌های حمام را حسابی بسابم.
  • Er hat den Rost von dem alten Fahrrad abgeschrubbt.او زنگ‌زدگی را از دوچرخه قدیمی سابید و پاک کرد.