abschwarten

Aussprache: /ˈapˌʃvaʁtn̩/
Wortzerlegung: ab·schwar·ten
فعل

پوست کندن (گوشت/گراز)، تراشیدن پوست چوب

Bedeutungen

1 Akkusativ

پوست چرم‌مانند سفت (پوست خوک/گراز) را از گوشت جدا کردن

  • Der Jäger hat das erlegte Wildschwein fachgerecht abgeschwartet.شکارچی پوست گراز شکارشده را به صورت حرفه‌ای کند.
2 Akkusativ

پوست رویی تنه‌های چوب و درختان را تراشیدن و جدا کردن

  • Die Baumstämme müssen vor der Weiterverarbeitung abgeschwartet werden.تنه‌های درخت باید پیش از فرآوری بیشتر پوست‌کنی شوند.