abschwarten
پوست کندن (گوشت/گراز)، تراشیدن پوست چوب
Bedeutungen
1
Akkusativ
پوست چرممانند سفت (پوست خوک/گراز) را از گوشت جدا کردن
- Der Jäger hat das erlegte Wildschwein fachgerecht abgeschwartet.شکارچی پوست گراز شکارشده را به صورت حرفهای کند.
2
Akkusativ
پوست رویی تنههای چوب و درختان را تراشیدن و جدا کردن
- Die Baumstämme müssen vor der Weiterverarbeitung abgeschwartet werden.تنههای درخت باید پیش از فرآوری بیشتر پوستکنی شوند.