abstehen

Aussprache: /ˈapˌʃteːən/
Wortzerlegung: ab·ste·hen
فعل

فاصله داشتن، بیرون زدن، کهنه شدن (مایعات)

Bedeutungen

1 von + Dativ / (ohne Objekt)

از سطح فاصله داشتن و برجسته بودن (گوش‌ها، کاغذدیواری)

  • Seine Ohren stehen etwas ab.گوش‌هایش کمی برجسته/بیرون‌زده است.
  • Die Tapete steht an der Wand ab.کاغذ دیواری از دیوار فاصله گرفته است.
2 (ohne Objekt)

کهنه و بی‌طعم شدن نوشیدنی بر اثر ماندن زیاد

  • Das Wasser hat abgestanden geschmeckt.آب طعم ماندگی و کهنگی می‌داد.
3 von + Dativ

از تصمیمی یا از شکایت انصراف دادن (کتابی)

  • Sie ist von ihrem Vorhaben abgestanden.او از تصمیم خود منصرف شد.