abgetragen

Aussprache: /ˈapɡəˌdʁaːɡn̩/
Wortzerlegung: ab·ge·tra·gen
صفت

کهنه، فرسوده، مستعمل

Beispiele

  • Er polierte die Spitzen seiner ''abgetragenen'' schwarzen Schuhe, bevor er zum Frühstück hinunterging.او نوک کفش‌های سیاه کهنه‌اش را برق انداخت، قبل از اینکه برای صبحانه پایین برود.

Bedeutungen

1

چیزی که به دلیل استفاده طولانی مدت و مکرر، ظاهر اولیه خود را از دست داده، فرسوده شده و کهنه به نظر می‌رسد.

  • Er trug einen abgetragenen Mantel, der schon bessere Tage gesehen hatte.او یک کت کهنه پوشیده بود که روزهای بهتری را تجربه کرده بود.
  • Die abgetragenen Schuhe waren ein Zeichen seines langen und harten Weges.کفش‌های فرسوده نشانه‌ای از مسیر طولانی و سخت او بودند.