abgewöhnen
ترک عادت کردن، از سر عادت کنار گذاشتن، کسی را از عادتی بازداشتن
Bedeutungen
1
sich + Dativ (Sache)
عادتی ناپسند را برای خود ترک کردن، از سر عادت چیزی را کنار گذاشتن.
- Ich versuche, mir das Rauchen abzugewöhnen.من سعی میکنم سیگار کشیدن را ترک کنم.
- Er hat sich angewöhnt, zu viel Kaffee zu trinken, und versucht nun, sich das abzugewöhnen.او عادت کرده بود زیاد قهوه بنوشد و اکنون سعی میکند آن را ترک کند.
2
Dativ (Person) + Akkusativ (Sache)
کسی را از انجام کاری یا عادتی بازداشتن، کسی را از چیزی محروم کردن به منظور ترک عادت.
- Die Eltern müssen dem Kind das Daumenlutschen abgewöhnen.والدین باید مکیدن انگشت شست را از کودک بگیرند.
- Man kann einem alten Hund keine neuen Tricks beibringen, aber man kann ihm vielleicht schlechte Angewohnheiten abgewöhnen.نمیتوان به یک سگ پیر ترفندهای جدید یاد داد، اما شاید بتوان عادتهای بدش را ترکاند.