abwarten
منتظر ماندن، صبر کردن (تا مشخص شدن نتیجه/پایان)
Bedeutungen
1
Akkusativ / (ohne Objekt)
دست از عمل کشیدن و منتظر ماندن تا رویداد یا نتیجهای رخ دهد یا به پایان برسد
- Wir müssen die offiziellen Wahlergebnisse abwarten.ما باید منتظر نتایج رسمی انتخابات بمانیم.
- Warte doch erst mal ab, bevor du eine Entscheidung triffst!قبل از اینکه تصمیمی بگیری، کمی صبر کن!