abwickeln

Aussprache: /ˈapˌvɪkl̩n/
Wortzerlegung: ab·wi·ckeln
فعل

باز کردن (نخ، طناب)، انجام دادن، به پایان رساندن (معامله، کار)

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را که پیچیده شده است، باز کردن؛ باز کردن یک کلاف یا نوار.

  • Sie wickelte den Verband vorsichtig ab.او باند را با احتیاط باز کرد.
  • Er musste das Seil vom Anker abwickeln.او مجبور شد طناب را از لنگر باز کند.
2 Akkusativ

کاری را انجام دادن یا به اتمام رساندن؛ رسیدگی کردن به یک معامله یا فرآیند.

  • Wir müssen noch einige Formalitäten abwickeln.ما باید هنوز برخی تشریفات را انجام دهیم.
  • Die Bank wickelt die Zahlung für uns ab.بانک پرداخت را برای ما انجام می‌دهد.
3 Akkusativ

یک شرکت یا کسب و کار را منحل کردن؛ به فعالیت‌های آن پایان دادن.

  • Die Firma musste wegen Insolvenz abgewickelt werden.شرکت به دلیل ورشکستگی مجبور به انحلال شد.
  • Sie haben beschlossen, das Geschäft abzuwickeln.آنها تصمیم گرفتند کسب و کار را منحل کنند.