abwimmeln
دست به سر کردن، طفره رفتن، رد کردن (کسی یا چیزی که آزاردهنده تلقی میشود)
Beispiele
- Meine Chefin ''wimmelte'' mich einfach ''ab'' als ich nach einer Gehaltserhöhung fragte.رئیسم وقتی در مورد افزایش حقوق پرسیدم، به سادگی مرا دست به سر کرد.
- Ich wollte ein Date von ihr, aber sie ''wimmelte'' mich ''ab.من از او خواستم قرار ملاقات بگذاریم، اما او مرا رد کرد.
- Wenn sich ein Kerl einfach nicht ''abwimmeln'' läßt, dann gebe ich ihm eine falsche Telefonnummer.اگر کسی واقعاً دست از سرت برنداشت، یک شماره تلفن اشتباه به او میدهم.
- So schnell und leicht lassen sich Journalisten natürlich nicht ''abwimmeln.روزنامهنگاران به این راحتیها دست به سر نمیشوند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
کسی را با بهانهتراشی یا رفتار سرد از خود دور کردن، یا از شر کسی خلاص شدن.
- Er versuchte, den lästigen Verkäufer abzuwimmeln.او سعی کرد فروشنده مزاحم را دست به سر کند.
- Sie wimmelte alle Fragen der Reporter ab.او تمام سوالات خبرنگاران را رد کرد (از سر باز کرد).