abgründig

Aussprache: /ˈapɡʁʏndɪç/
Worttrennung: ab·grün·dig
صفت

عمیق و رازآلود، غیرقابل درک، ژرف

Bedeutungen

1

به معنای عمیق، ژرف و غیرقابل درک، اغلب برای توصیف چیزهایی که ماهیت پیچیده یا رازآلودی دارند، مانند احساسات، شخصیت یا مفاهیم.

  • Seine Motivationen waren abgründig und für niemanden nachvollziehbar.انگیزه‌های او عمیق و رازآلود بود و برای هیچ‌کس قابل درک نبود.
  • Die abgründige Tiefe des Ozeans fasziniert und ängstigt zugleich.عمق ژرف اقیانوس همزمان شگفت‌انگیز و ترسناک است.
  • Sie blickte in seine abgründigen Augen und sah eine unergründliche Traurigkeit.او به چشمان عمیق و رازآلودش نگریست و غم و اندوهی غیرقابل درک را دید.
2

به معنای شرورانه، شیطانی یا بسیار بد، اغلب برای توصیف اعمال یا شخصیت‌های منفی.

  • Der Bösewicht plante eine abgründige Tat, um die Stadt zu zerstören.شرور نقشه‌ای شیطانی برای نابودی شهر طراحی کرد.
  • Manche Geschichten erzählen von abgründigen Mächten, die über die Menschheit herrschen.برخی داستان‌ها از نیروهای اهریمنی که بر بشریت حکومت می‌کنند، روایت می‌کنند.
  • Seine abgründige Bosheit war in jedem seiner Worte spürbar.شرارت عمیق او در هر کلمه‌اش حس می‌شد.