abgründig
عمیق و رازآلود، غیرقابل درک، ژرف
Bedeutungen
1
به معنای عمیق، ژرف و غیرقابل درک، اغلب برای توصیف چیزهایی که ماهیت پیچیده یا رازآلودی دارند، مانند احساسات، شخصیت یا مفاهیم.
- Seine Motivationen waren abgründig und für niemanden nachvollziehbar.انگیزههای او عمیق و رازآلود بود و برای هیچکس قابل درک نبود.
- Die abgründige Tiefe des Ozeans fasziniert und ängstigt zugleich.عمق ژرف اقیانوس همزمان شگفتانگیز و ترسناک است.
- Sie blickte in seine abgründigen Augen und sah eine unergründliche Traurigkeit.او به چشمان عمیق و رازآلودش نگریست و غم و اندوهی غیرقابل درک را دید.
2
به معنای شرورانه، شیطانی یا بسیار بد، اغلب برای توصیف اعمال یا شخصیتهای منفی.
- Der Bösewicht plante eine abgründige Tat, um die Stadt zu zerstören.شرور نقشهای شیطانی برای نابودی شهر طراحی کرد.
- Manche Geschichten erzählen von abgründigen Mächten, die über die Menschheit herrschen.برخی داستانها از نیروهای اهریمنی که بر بشریت حکومت میکنند، روایت میکنند.
- Seine abgründige Bosheit war in jedem seiner Worte spürbar.شرارت عمیق او در هر کلمهاش حس میشد.