abhängig
وابسته
Bedeutungen
1
تحت تأثیر یا کنترل شخص یا چیز دیگر؛ نیازمند حمایت یا کمک.
- Kinder sind in den ersten Jahren von ihren Eltern abhängig.کودکان در سالهای اول به والدین خود وابسته هستند.
- Die Wirtschaft des Landes ist stark vom Tourismus abhängig.اقتصاد کشور به شدت به گردشگری وابسته است.
- Er ist finanziell von seinen Eltern abhängig.او از نظر مالی به والدینش وابسته است.
2
وابسته به (چیزی)؛ بستگی داشتن به.
- Der Erfolg des Projekts ist von vielen Faktoren abhängig.موفقیت پروژه به عوامل زیادی بستگی دارد.
- Die Verfügbarkeit hängt von der Nachfrage ab.در دسترس بودن به تقاضا بستگی دارد.
- Ob wir kommen, ist noch abhängig vom Wetter.اینکه بیاییم یا نه، هنوز به آب و هوا بستگی دارد.