abhäuten
پوست کندن (حیوان)
Beispiele
- Der Jäger ''häutet'' den erlegten Hasen ''ab.شکارچی خرگوش شکار شده را پوست میکند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
پوست حیوان را جدا کردن (معمولاً پس از شکار یا کشتار).
- Der Jäger häutete das erlegte Wild ab.شکارچی پوست شکار کشته شده را کند.
- Man muss das Kaninchen vor dem Kochen abhäuten.باید خرگوش را قبل از پختن پوست کند.
2
Akkusativ
(مجازی، نادر) پوست چیزی را جدا کردن، لایه بیرونی را کندن (مثلاً در مورد آفتابسوختگی شدید).
- Die Sonne hat seine Haut abgehäutet.آفتاب پوست او را کنده است (اشاره به آفتابسوختگی شدید).
- Manchmal muss man alte Schichten abhäuten, um Neues zu beginnen.گاهی اوقات باید لایههای قدیمی را کند تا چیز جدیدی شروع شود.