abhäuten

Aussprache: /ˈapˌhɔɪ̯tn̩/
Worttrennung: ab·häu·ten
فعل

پوست کندن (حیوان)

Beispiele

  • Der Jäger ''häutet'' den erlegten Hasen ''ab.شکارچی خرگوش شکار شده را پوست می‌کند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

پوست حیوان را جدا کردن (معمولاً پس از شکار یا کشتار).

  • Der Jäger häutete das erlegte Wild ab.شکارچی پوست شکار کشته شده را کند.
  • Man muss das Kaninchen vor dem Kochen abhäuten.باید خرگوش را قبل از پختن پوست کند.
2 Akkusativ

(مجازی، نادر) پوست چیزی را جدا کردن، لایه بیرونی را کندن (مثلاً در مورد آفتاب‌سوختگی شدید).

  • Die Sonne hat seine Haut abgehäutet.آفتاب پوست او را کنده است (اشاره به آفتاب‌سوختگی شدید).
  • Manchmal muss man alte Schichten abhäuten, um Neues zu beginnen.گاهی اوقات باید لایه‌های قدیمی را کند تا چیز جدیدی شروع شود.