فعل
قطع کردن (با تبر یا وسیله تیز)، خرد کردن
معانی و تعاریف abhacken:
- قطع کردن (با ضربه تبر یا چاقو)، بریدن
جملات نمونه برای abhacken:
Er hat zwei Scheite ''abgehackt.''
«او دو کنده را ''خرد کرد''.»
„»Nein! Das, was er getan hat, wird nicht mit dem Tod bestraft. Man wird ihn auspeitschen und ihm eine Hand ''abhacken,'' das ist alles.« »Eine Hand ''abhacken?''«, rief der Mann entsetzt.“
««نه! کاری که او کرده است با مرگ مجازات نمیشود. او را شلاق میزنند و یک دستش را ''قطع میکنند''، همین.» «یک دستش را ''قطع میکنند''؟» مرد با وحشت فریاد زد.»
Der Baumfäller hackte den Ast ab.
درختبر شاخه را قطع کرد.